با عرض سلام و وقت بخیر خدمت کاربران عزیز وبسایت مووی اسکرین . در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی فیلم تحسین شده‌ منچستر کنار دریا بپردازیم . با نقد و بررسی اختصاصی مووی اسکرین در ادامه همراه باشید.

شاید پس از عشق “غم” جزو رازآلود ترین و عجیب ترین احساسات موجود در انسان‌ها باشد. غم و اندوه در انسان‌ها می‌تواند دلایل مختلف و موجهی مانند مشکلات خانوادگی، روابط عاطفی، و از دست دادن اشخاص و اشیا را داشته باشد. به طور کلی غم مانند بقیه احساسات عضو لاینفک زندگی و روان هر شخص می‌باشد و هیچ انسانی در دنیا نیست که بتواند ادعا کند تا به حال آن را تجربه نکرده است. اما هنگامی که این حس از سطح عادی خود خارج شود چطور؟ در مورد انسانی که راه تمام احساسات دیگر را بر خود بسته و غم و اندوه به حدی در وجود و روحش نفوذ کرده که حتی نسبت به آن “واکسینه” شده است چه میتوان گفت؟ آخرین اثر کنت لونرگان، منچستر کنار دریا، دقیقا محوریت خود را بر همچین شخصیتی بنا نهاده است. لی چندلر (کیسی افلک) کارگر ساده‌ای است که به حدی “غم” به او تزریق شده است که دیگر در مقابل آن واکنشی عادی نشان نمی‌دهد. زندگی او بر پاشنه اتفاقات تلخی مانند دعوا درگیری و مشکلات بی‌شمار دیگری می‌چرخد. مشکلاتی که تا نیمه فیلم عمدتا دلایل آن را نمی‌دانیم و لونرگان نیز آگاهانه ما را از آن بی خبر نگه می‌دارد. پس از گذشت دقایقی از فیلم اولین سوالی که به ذهن مخاطب می‌رسد این است که به راستی چرا؟‌ این مرد چه مرگش شده است؟‌ چرا انقدر عبوس و بداخلاق و بدبخت است؟ در این میان به او تلفن می‌شود و خبر می‌دهند که برادرش در حال مرگ است و وقتی که لی بالای سر او می‌رسد او را مرده می‌یابد. اتفاق تلخی دیگر. اما لی واکنش قابل انتظاری از خود نشان نمی‌دهد. مخاطب دوباره با خودش فکر می‌کند که این مرد چقدر بی احساس و سنگ مانند است! ناسلامتی جنازه‌ برادرش را دیده است! در اولین اقدام لی به شهر “منچستر کنار دریا” سفر می‌کند تا برادر زاده‌اش پاتریک را ببیند و خبر فوت پدرش را به وی بدهد. پس از این اتفاق لی با‌ خبر می‌شود که برادرش او را به عنوان سرپرست پاتریک پس از مرگش انتخاب کرده است و مخارج زندگی پاتریک را نیز در وصیت نامه خود به ارث گذاشته است. این اتفاق از لحاظ فکری لی را به هم می‌ریزد زیرا به دلایلی که تا میانه فیلم به شکل راز باقی می‌ماند نمی‌خواهد به شهر منچستر بازگردد. این گره (که میتوان آن را گره اصلی فیلم قلمداد کرد) با فلش بک‌هایی برای مخاطب فاش می‌شود و مخاطب از گذشته تلخ لی با خبر می‌شود. حادثه تراژیکی که شدت آن به حدی بوده است، که لی از یک شخصیت شوخ و شاد به یک مرده متحرک تبدیل شده است که فقط راه می‌رود. در پی این حادثه رندی همسر لی نیز او را ترک کرده است. روایت فیلم به شکل غیر خطی دنبال می‌شود به طوری که ما اغلب وقایع فیلم را از طریق فلش بک‌هایی به گذشته متوجه می‌شویم. این نوع روایت غیر خطی نیازمند تسلط و تمرکز خاصی از سوی فیلمساز می‌باشد که کنت لنرگن در این فیلم به طرز اعجاب انگیزی آن را رعایت کرده است. در این میان پیشروی داستان با رشد و پیشروی رابطه لی و پاتریک شکل می‌گیرد. رابطه‌ای که اوایل به طرز کاملا مشخصی غیرقابل جوش خوردن نشان می‌دهد با گذر زمان از مرحله‌ اول خود عبور می‌کند و بهبود می‌یابد. با این حال فیلم هیچگاه به شکل کلیشه وار به سمتی نمی‌رود که لی بخواهد جای خالی پدر پاتریک را پر کند بلکه این دو کاملا آگاهانه در وضعیتی قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند اوضاع را مدیریت کنند. پاتریک به شهر منچستر علاقه دارد زیرا دوستان آشنایان مدرسه و به عبارتی تمام زندگی او در این شهر است. اما لی از او می‌خواهد تا با او به بوستون بیاید زیرا نمی‌تواند به شهر منچستر بازگردد. عمده‌ فیلم بر مبنای همین موضوع رقم می‌خورد. کشمکش‌های درونی یک فرد برای بازگشت به گذشته خویش. گذشته‌ای که همواره و در تمام این سال‌ها در حال فرار از آن بوده است. تقابل‌های پاتریک که به نوعی نماینده نسل جوان است با لی که به دلیل حوادث رخ داده دچار فروپاشی درونی شده بسیار جالب است. پاتریک جوان است و همه مشکلات یک جوان را دارد. حال و در حساس ترین برهه زمانی زندگی‌اش که نیاز به بودن پدر را حس می‌کند پدرش را از دست می‌دهد. او مشخصا بدون اینکه به زبان بیاورد از لی انتظار دارد تا این حس را درون او ارضا کند. لی نیز از درون با خود جدالی شدیدا سخت را دارد ولی نمی‌تواند بر آن غلبه کند و به منچستر بازگردد.

Manchester-By-The-Sea

منچستر کنار دریا را می‌توان یکی از رئال ترین آثار امسال سینما دانست. اثری که همه چیز در آن واقعی است و کلیشه‌های سینما تا حد امکان در آن از بین رفته‌اند. این موضوع در دیالوگ‌ها، رفتار شخصیت‌ها با هم و اکثر سکانس‌ها نمود بیرونی پیدا می‌کند. سکانسی را در نظر بگیرید که اوج غم و تراژ‌یک داستان را شاهد هستیم. مامور آمبولانس می‌خواهد برانکارد رندی را داخل آمبولانس قرار دهد اما برانکارد گیر می‌کند. از این دست سکانس‌های واقع گرایانه در فیلم به وفور یافت می‌شوند. طراحی هنری و دکوپاژ فیلم به شکلی است که غم از سر و روی فیلم می‌بارد. منچستر کنار دریا فیلمی نیست که در آن دلمان به حال شخصیت‌ها بسوزد و کمی اشک بریزیم سپس در آخر فیلم همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود، بلکه گوشه‌ای هر چند کوچک از بازی واقعی دنیا را به ما نشان می‌دهد. قسمتی که برخلاف فیلم‌های موزیکال و شاد سینما بیشتر بر جنبه واقعی زندگی تمرکز می‌کند و نشان می‌دهد که دنیا تا چه حد می‌تواند بی رحم باشد. فیلم ترکیبی از لحظات احساسی تراژیک و حتی گاها شوخی‌های تلخ و گزنده نیز می‌باشد که باعث می‌شود هر چه بیشتر عظمت فاجعه را درک کنیم. کنت لونرگان که بیشتر به عنوان فیلمنامه نویسی مطرح شناخته می‌شود تا کارگردان، پس ار تجربه‌ فیلم موفق “میتونی رو من حساب کنی”‌ و همچنین تجربه نسبتا تلخ فیلم غیر متعارف “مارگارت” حال با سومین اثرش در مقام کارگردان توانسته به تسلط بسیار بیشتری روی دوربین نسبت به آثار قبلی خود دست یابد. دنیایی که لونرگان در منچستر کنار دریا می‌سازد بسیار تاریک، ناامید، غمگین و در عین حال قابل احترام است. لونرگان هیچگاه اجازه نمی‌دهد که بار احساسی و درام آن بیش از حد نمود پیدا کند. به عبارتی در منچستر کنار دریا همه چیز در جای خودش است و دکوپاژ فیلم به راحتی در زمره بهترین آثار چند سال اخیر سینما قرار می‌گیرد.

manchester2

شخصیت پردازی‌ها در منچستر کنار دریا در سطح بسیار بالایی قرار دارد و این موضوع به بازی بازیگران نیز کمک شایانی می‌کند و جا را برای مانور هر چه بیشتر آن‌ها باز می‌کند. شخصیت لی پرداخت بسیار خوبی دارد و فیلمنامه در پرداخت به این شخصیت به عنوان کسی که پس از حادثه‌ای تلخ هیچگاه نتوانسته به زندگی بازگردد بسیار عالی عمل می‌کند. لی شخصیتی بی حس است و هیچ واکنش خاصی نسبت به اتفاقات پیرامون خود ندارد. به مانند کسی که مرده است و فقط جسم او در این دنیا به حیات خود ادامه می‌دهد. او نسبت به برادر زاده خود، مرگ برادرش و اتفاقات مهم دیگری که هر انسان عادی را به واکنش‌ وا می‌دارد کاملا بی حس است. تنها چیزی که در سریال می‌تواند احساسات او را بروز دهد رویارویی با همسر سابقش است. این برخورد را شاید بتوان زیباترین و احساسی ترین صحنه فیلم و اوج داستان تلقی کرد جایی که هیچ کدام در برابر نا عدالتی دنیا در شرایط پیش آمده تاب نمی‌آورند. رندی پس از جدایی از لی ازدواج کرده و بچه دار شده است اما پس از دیدن دوباره لی به او اعتراف می‌کند که هنوز او را دوست دارد. هنرنمایی دو بازیگر در این صحنه به شدت زیبا و باورپذیر است و دیدن احساسات برانگیخته شده از جانب لی که تمام طول فیلم مانند یک سنگ می‌ماند تاثیر شدیدی روی مخاطب می‌گذارد. کیسی افلک در نقش لی به طور قطع زیباترین بازی خود در کارنامه هنری‌اش را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که نامزد اصلی دریافت اسکار بازیگر نقش اول مرد امسال برای منچستر کنار دریا است که البته پیش از این جایزه گلدن گلاب را برای او به ارمغان آورد. نقشی که قرار بود به مت دیمون تهیه کننده فیلم برسد اما به دلیل تداخل کاری کیسی افلک این نقش را بازی کرد. بازی او بیشتر از آن که با دیالوگ‌هایش تاثیر خود را بگذارد به صورت فیزیکی و با نگاه‌ها، حرکات دست و پا و حتی مدل نشستن تاثیر خود را می‌گذارد. به دلیل اینکه تقریبا در تمام سکانس‌ها لی حضور دارد بار احساسی فیلم به طور کلی بر عهده او است و البته کیسی افلک نیز تمام و کمال وظیفه خود را انجام داده است. در نقطه مقابل این بازی، در صحنه‌های فلش بک به قدیم، ما شاهد لی قبل از حادثه هستیم که شخصیتی کاملا متفاوت دارد. او شوخ و شنگ است و در مقابل بدعنقی‌های همسرش رفتار خوبی را از خود نشان می‌دهد. حال این لی را با لی داخل اداره‌ پلیس که قصد کشتن خود با تفنگ یکی از ماموران را دارد مقایسه کنید. عیار کار کیسی افلک اینجا مشخص می‌شود. میشل ویلیامز نیز در نقش رندی همسر سابق لی حضور کوتاهی دارد اما در همان حضور کوتاه چنان نمایش طوفانی دارد که تا مدتها در ذهن مخاطب به یادگار می‌ماند. لوکاس هجز نیز به خوبی توانسته نقش پاتریک را به عنوان یک جوان با تمام مشکلاتش بازی کند.

Brody-KennethLonergansDevastatingLiberatingManchesterbytheSea2-1200

البته فیلم از مشکلاتی نیز رنج می‌برد که مانع از شاهکار لقب گرفتن آن می‌شود. مشکلاتی مثل زمان طولانی فیلم نسبت به پتانسیل و کشش قصه و در نتیجه خسته کننده شدن در برخی لحظات که از مهم ترین آفات درام‌های این روز‌های سینما نیز هستند، گریبانگیر این فیلم نیز شده‌اند. از طرفی دیگر در دقایقی از فیلم ما نوعی سردرگمی در روایت را شاهد هستیم که این موضوع خصوصا در نیمه اول فیلم نمود بیشتری دارد اما به طور کلی در وضعیت فعلی بازار فیلم‌ها و سینما می‌توان از منچستر کنار دریا به عنوان یک غنیمت نام برد. اثر جدید کنت لونرگان فیلمی برای تفریح و سرگرمی نیست و حتی به احتمال زیاد مخاطب را با احساسی نا خوشایند پس از پایان فیلم تنها بگذارد اما به همه علاقه مندان سینما که این صنعت را به عنوان یک مدیوم و نه وسیله‌ای برای تفریح قبول دارند پیشنهاد می‌شود.

تهیه شده در موی اسکرین

دیدگاهتان را بنویسید